mainlogo3 aids ribbon12

من، طاهره 45 ساله، زن سرپرست خانواده مبتلا به اچ.آی.وی/ ایدز و به عنوان یک مادر حامی سلامت می خواهم کمی از زندگیم بگویم و برایتان بگویم که چطور به این بیماری مبتلا شده ام و مردم چطور بامن برخورد کردند.

خیلی وقت نیست که با این بیماری زندگی می کنم شاید نزدیک به 4 سالی هست که این ویروس مهمان من است. سه سال گذشته یعنی سال 1389 زمانی که من به همراه سه فرزندم در یکی از روستاهای همدان ساکن بودیم و همسرم 2 سالی بود که به علت اعتیاد به مواد مخدر از خانه رفته بود و معلوم نبود کجا زندگی می کند و شاید هم کارتن خواب شده بود، از یکی از مراکز مشاوره بیماریهای رفتاری در نزدیکی اسلامشهر با ما تماس گرفتند و اعلام کرده اند که همسرت به علت اعتیاد و استفاده از تزریق با سرنگ آلوده به ویروس و یا خالکوبی در زندان مبتلا به بیماری اچ آی وی/ ایدز شده است و اعلام کردند که شما به همراه 3 فرزندتان به مرکز مشاوره بیماری های رفتاری مراجعه کرده و برای انجام تست اچ آی وی / ایدز اقدام کنید. من هم بسیار نگران و سراسیمه و شاید نگران از وضعیت جسمانی همسرم، علی رغم تمام کج خلقی ها و اهانت هایش به من در زندگی مشترکمان، به مرکز مشاوره تماس گیرنده در اسلامشهر مراجعه کردم. پس از انجام 3 مرحله آزمایش با تمام ناباوری به من اعلام کردند که به بیماری اچ.آی.وی. / ایدز مبتلا شده ام اما خوشبختانه همه فرزندانم سالم بودند. مدتی از تشخیص بیماری من نگذشته بود که این خبر همه جا پخش شد و تمامی اهالی محل و اهالی روستا از ابتلای من به این بیماری مطلع شدند.

چندی نگذشت که ارتباطات دوستان با من قطع شد و گاهی رفتارهایی ناپسندی با من داشتند به عنوان مثال از من دوری می کردند یا عنوان می کردند تو مریض هستی و ما را مریض می کن، وقتی در کوچه و یا محله راه می رفتم انگشت های اتهام مردم را حس می کردم. تمامی این رفتار ها من  و فرزندانم را آزار می داد. فکر می کنم اینها دلایل خوبی باشد برای مهاجرت و از همان زمان کوله بار سفر را بستیم و راهی تهران شدیم و خواستیم وارد شهری شویم که هیچ کس مارا نشناسد و هیچ کس من و فرزندانم را به جرم گناه نکرده مجازات نکنند. ولی با تمامی این سختی ها، هم اکنون دو سال است به تهران آمده ام و از همان زمان با انجمن احیاء ارزش ها در تهران آشنا شده ام و شرکت و فعالیت من دراین انجمن نه تنها به من کمک کرده است که بیماری ام را بپذیرم، بلکه با برگزاری کلاس های آموزش و گروه درمانی به من و امثال من کمک کرده است تا بتوانیم در اجتماع حضور داشته باشیم و به عنوان افراد فعال درجامعه در جهت پیشگیری بیماری ایدز در جامعه قدم برداریم.

نمی گویم الآن همه چیز بر وفق مراد است و هیچ مشکلی ندارم ولی می توانم بدون اغراق بگویم از زمانی که با انجمن احیاء ارزشها آشنا شده ام احساس می کنم در دنیا تنها نیستم و در این دنیا من تنها زن مبتلا نیستم و زنان دیگری نیز هستند که با اچ آی وی زندگی میکنند و  بیماری خود را پذیرفته اند.